
اصلن من متعصب و گریه کن. من غمدیده و خشک مقدس.. من اشکِ لب مشک... این که همیشه ی همیشه شب میلادت گریه میکنم دست خودم نیست به چادر خاکی مادرت قسم دست خودم نیست تو نیاز به روضه خواندن نداری...نامت به تنهایی روضه ای مصور است... مگر میشود ببینی و بشنوی که جلوی چشمان فرزندی؛مادری را کتک بزنند و مادر از شدت ضربه گوشواره اش به زمین بیفتد و کودک دست مادرش را بگیرد به سمت خانه ببرد....اصلن من خشک مقدس اخر غریبی هم حدی دارد.. تو کریمی و کسی یادت نیست... شب میلادت همه با شنیدن نامت به فکر حوائج ریز و درشت ...
ادامه مطلب